|
به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است
|
||||
بما اجازه ندادن
که شعر عاشقانه بگوییم
بما اجازه ندادند مهربان باشیم
میان میکده با گریه های پنهانی
شب مکررمان را بروز آوردیم
ودرپناه درختان ودرپناه سکوت
قدم زدیم در این جاده های طولانی
بما اجازه ندادند
که درعزیز ترین لحظه های بیخبری
بپاس خاطر دلهایمان که خاموش است
به عاشقانه ترین روزها بیندیشیم
وپرکنیم فضا رازعطرخاطره ها
وشهرخفته و بیماررا
به چلچراغ غزل ایمان بیاراییم
توای زلال ترین چشمه نوازش ومهر
که باشکوه تراز روزهای پاییزی
میان ما شب طولانی زمان جاریست
تو خوب میدانی
که سالهای جدایی بما چگونه گذشت
هنوز در دل این کوچه های خاطره خیز
طنین زمزمه عاشقانه می پیچد
وذهن پنجره از انتظار لبریز است.
توای نهایت خوبی!چگونه باید گفت؟
که این زمانه نفرینی
که این هوای غبار آلود
که این فضای شناور میان آتش و دود
و روزهای سیاه بی کسی هرگز
بما مجال ندادند بیندیشیم گروه ترانه ها
+ نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10 PM توسط S@H@ND |