|
به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است
|
||||
وقتي كه دلتنگ ميشم و سیاوش قمیشی
همراهه تنهايي ميرم
داغ دلم تازه ميشه
زمزمه هاي خوندنم
وسوسه هاي موندنم
با تو هم اندازه ميشه
قد هزار تا پنجره
تنهايي آواز ميخونم
دارم با كي حرف ميزنم
نميدونم نميدونم
اين روزا دنيا واسه من از خونمون كوچيكتره
كاش ميتونستم بخونم قد هزار تا پنجره
طلوع من طلوع من
وقتي غروب پر بزنه موقعه ي رفتنه منه
طلوع من طلوع من...
حالا كه دلتنگي داره
رفيق تنهاييم ميشه
كوچه ها نا رفيق شدن
حالا كه ميخوان شب و روز
به همديگه دروغ بگن
ساعتها هم دقيق شدن
طلوع من طلوع من
وقتي غروب پر بزنه موقعه ي رفتنه منه...
+ نوشته شده در هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1 PM توسط S@H@ND |