تبليغاتX
· • ●( YAKAMOZ )● • ·

· • ●( YAKAMOZ )● • ·

به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است

یک ترانه زیبا از خواننده محبوبم  Rafet El RomaN

                                S@H@ND

En güzel günler, en güzel yillar
Senin olsun senin olsun
Ben neler verdim, ben neler cektim
Dostu, düsmani, Askida gördüm
Kadere yasma birkez olsun küsmedim
Her gün biraz, biraz daha umutluyum
 
Ne yapalim olmadi
Bir baska bahara kaldi
Daha neler, ne günler göreceksin
 
En güzel yillar en güzel anlar
Senin olsun, senin olsun
Hadi gül, gül biraz gözlerinde bayram olsun
Disarida günes acmis gel kosalim
 
Ne yapalim olmadi
Bir baska bahara kaldi
Daha neler, ne günler yasnacak
 
Hadi gül, gül biraz gülde gönlün avunsun
Disarida günes acmis gel kosalim
En güzel günler, en güzel yillar
Senin olsun, senin olsun
 
              سهند جون دو روزه که شاغل شده پشت میز نشین!(حسابدار)

               هیچی نشده جوه میز گرفته دیگه زیره پامو نمیبینم

               خدا یا شکرت به خاطره همه لطفت

+ نوشته شده در بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |


 YAKAMOZ 

Yağmur yağar ıslanırsın vay aman
Güneş doğar kaybolursun vay aman
Ay ışığı der durursun vay aman
Yakamozsun
sen

Sessiz sessiz ağlar gibisin vay aman
Zaman geldi gideceksin vay aman
Bırak ay gitsin sen kal bu gece
Umudumsun sen

 

Söz : Ahmet Kaya
Müzik : Ahmet Kaya

 

S@H@ND

طبق معمول هر ترم نمره هامو می زارم تو وبلاگ:

              نام درس                   نام استاد                  نمره     
        1.جامعه شناسی                 آقای اسکندری                   13   
        2.پژوهش عملیاتی 1                 آقای قربانی                  18.5 
        3.پژوهش عملیاتی 2                 آقای سیدی                    11
        4.تربیت بدنی 2                 آقای جعفری                    ۲۰

+ نوشته شده در بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8 AM توسط S@H@ND |


طی پست قبلی(استقلال ،آزادی،جمهوری اسلامی1) عده ای از دوستان با لطف و عنایت نویسنده وبلاگ را عنصری خود فروخته و وابسته به بیگانه! خطاب دادند!

لازم است نکته ای که درحین خواندن کتاب در آمدی بر جامعه شناسی(داشتم واسه امتحان می خوندم) توجه مرا جلب کرد را در اینجا بنویسم.

چه تفاوتی میان فرهنگ آرمانی و فرهنگ واقعی وجود دارد؟

میان فرهنگ آرمانی و فرهنگ واقعی بسی تفاوت است.افراد جامعه اصولا باید از ارزشها و معیارهای رفتاری یک فرهنگ هواداری کنند،اما ممکن است در عمل آنها را ندیده گیرند.

فرهنگ واقعی به شیوه عملی زندگی یک گروه اطلاق می شود، حال آنکه فرهنگ آرمانی به آن چیزهایی گفته می شود که اصولا باید انجام گیرند،ولی در واقعیت امر ممکن است عملی بشوند یا نشوند.

شاید این پرسش به ذهنه شما خطور بکند که این مطلب چه ربطی با موضوع دارد؟

به نظره من انقلاب اسلامی یک انقلاب آرمانیست . در این میان انقلاب واقعی بر می گردد به عملکرد مسولان نظام پس از پیروزی انقلاب که نتوانستند انتظارات آرمانی مردم ایران را برآورده سازند.

دوست عزیز(ع) پست قبلی من در حمایت از پهلوی نبود:

کاپیتولاسیون،نظام حکوتی دیکتاتوری،هرج مرج در اداره امور کشور، عدم وجود استقلال سیاسی و اقتصادی گوشه ای از کاستیهای حکومت پهلوی........

 

+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1386ساعت 6 PM توسط S@H@ND |


 

خدا بگم اینی که دنیای مجازیو اختراع و اکتشاف کرده رو چی کار بکنه،که دیگه مردم

نه تنها تولد عزیزاشونو توش تبریک میگن،بلکه تولد وبلاگ خودشونم توش اعلام میکنن

"امان از دست این پیشرفت علم که معلوم نیست تا کجا ادامه داره"

منم واسه اینکه مثلا صاحب این وبلاگو سورپرایز کنم و دیدم خودشون انگار یادشون نیست

  و اینکه تولد منم تو وبش تبریک گفته بود،پس تصمیم گرفتم که تبریکمو تو این پست اعلام کنم.

 حالا بماند که پسوورد این وبلاگو از کجا پیدا کردم،چون مهم نفس کاره که اونم تا حدودی درسته

پس میریم سر اصل مطلب که مهم اونه نه این مقدمه ای که عرض کردم

طبق این رسم نسبتا جدید اینجانب دختری بی تفاوت با رفتاری گاوگونه تولد این وبلاگ

 رو تو این پست تبریک میگم.البته چون همگی در اطلاع هستین که اکثر پستهای این وبلاگ

 به دلایلی نا معلوم حذف میشدنو سر به نیست میشدنو تشریف میبردن تو سطل آشغال

 جناب نویسنده و طبق تحقیقات اینجانب فی الحال اولین پست که پنجمین پست باشه در

 این تاریخ نگارش و ثبت شده،پس منم طبق همون روز تبریکمو اعلام میکنم.

از نظر دهندگان هم خواهشمندم که تا قبل از اینکه این پست هم به سرنوشت بقیه پستها

دچار بشه و معلوم نیست تا کی دووم بیاره،هر چه زودتر تشریف بیارنو تبریکشونو اعلاک کنن

امیدوارم عمری طولانی و با عزت"بر عکس وبلاگ قبلی" پیش روی این وبلاگ و صاحبش باشه

 

 

  بازم میگم" تولد وبلاگت مبارک دوست عزیز "

+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |


86.6.25 انتخاب واحد دانشگاهمون بود. من و دوستم(احمد بچه ارومیه) انتخاب واحدمون جور در نمیومد.با هم قرار گذاشتیم جامعه شناسي كه درس من بود احمد بره سره كلاس و زراعت عمومي كه درس اون بود من برم.

86.11.13 من به جاي احمد رفتم امتحان دادم بدون اينكه كسي  از ماجرا بويي ببره نمره خوبي هم براش گرفتم

86.11.18 امتحان جامعه شناسي . شب نخوابيدم يه كتاب 200 صفحه اي جلو چشمام بود هر كي جاي من بود خواب از سرش مي پريد.

صبح با چشايي كه خماريش از دور به چشم مي زد  رفتم امتحان. از شانس بدم آقاي اسكندري (استاد جامعه شناسي) ناظرمون بود.وقتي صورت جلسه امتحانو امضا مي كردم از كفشم تا فرق سرم ديد زد رفت.ورقه رو نوشتم و تو يه فرصت مناسب برگه را گذاشتم لاي برگه بچه ها و جيم شدم

استاد تا منو ديد بدو رفت سر ورقه ها. آقا من كه متوجه شدم استاد شك كرده  زودي از سالن رفتم بيرون تا خونه دويدم  پشت سرمم نگاه نكردم. رسيدم اتاق و خودمو انداختم رو تخت و اولين نفس عميق (به نشانه رضايت) تموم نشد بود كه موبايلم زنگ زد.

احمد بود : سهند استاد به بچه ها گفته كه سهند صادقپور هر گوري كه رفته بايد تا نيم ساعت دانشگاه باشه.احمد اينو گفت و قعع كرد اين چند كلمه رو كه شنيدم انگار دنيا رو سرم خراب شد.

تو راه به اين فكر مي كردم كه همه محاسبات درست بود حتما يكي زيرآبيمو زده. رسيدم دانشگاه ديدم احمد با استاد بحث مي كنه. آقاي اسكندري تا منو ديد شروع كرد به فرياد زدن كه من مي زنم مي كشم صفر مي دم و از اين چرت و پرتها. منم دستمالمو بيرون كشيدمو شروع كردم به دستمال كشي.

اما استاد پاشو كرده بود تو يه كفش كه شما سره دانشگاه كلاه گذاشتين و بايد هر كدوم يك ترم تعليقي بخورين.

خلاصه مخه استاد رو زديم يه تعهد داديم بي خيالمون شدن. من به 3 نمره اي كه احمد برام از ميان ترم گرفته بود حساب ويژه اي باز كرده بودم خودم به زور 8 مي گرفتم . استاد گفت كه چون 3 نمره ميان ترم ماله خودت نيست محاسبه نمي كنم اما به ريشه باباش خنديده به من ميگن سهند!

و اين داستان ادامه دارد.........

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 5 PM توسط S@H@ND |


محرمانه :

محرمانه نام برنامه ای است که از شبکه سوم سیما پخش می شود این برنامه خیانتهایی را  که رژیم پهلوی به ملت ایران کرده است را مورد بررسی قرار می دهد.

کاش می شد یه برنامه هم تدارک ببینن و محرمانه های نظام اسلامی را فاش کنند!

 

استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی

 

استقلال:

چشممان را به وابستگی به روسیه بسته ایم. در کتابهای تاریخ که در مدارس خوانده ایم، همیشه در پسه قراردادهای ننگین نام روسیه دیده می شود (ترکمن چای،گلستان...)و نمونه پیشرفته و قرن بیست و یکم آن یعنی نیروگاه اتمی بوشهر.   

اگر ما آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ خطاب کرده ایم پس چه مفهموی دارد مذاکره با شیطان بر سره کشوری به اسم عراق!( چند هفته پیش رئیس جمهور عراق قرارداد الجزایر را غیر قابل قبول اعلام کرده ، قراردادی که به خاطر آن هشت سال جنگ کرده ایم)

پس یکی از شعارهای دوران انقلاب یعنی نه شرقی نه غربی را در اینجا باید فراموش کنیم

آزادی:

تو این چند سال از دانشجویان زندانی فعالان سیاسی دربند ....... به اندازه کافی شنیده ایم

انقلابی که زندانیه سیاسی داشته باشه به چه در می خوره؟

جمهوری:

عملا در قانون اساسی ما اکثره اختیارات بر عهده رهبر است و رئیس جمهور چندان قدرتی در کشور ندارد. و تنها دلسوزی که می تواند به مردم ایران بکند این است که توصیه کند گوجه فرنگی را از محله آنها خریداری کنند!

اسلامی:

پوشیدن چکمه در فصل سرما ممنوع!

 

*اصلاح طلب،اصولگرا:

۸ سال زندگیمان را دادیم دست آقای خاتمی به گمان اینکه شاید دگرگونی در کشور رخ دهد ولی وضع بدتر شد.و حال چهار سال اصول گراها. و این جنگ قدرت در نظام اسلامی همچنان ادامه دارد و ما شدیم سیاه لشکره این دو گروه وضعیت زندگیمون در هیچ دوره بهتر نشده که روز به روز بدترم می شه. حالا شدیم کاسه داغ تر از آش که چرا نامزدهای اصلاح طلب رد صلاحیت می شن؟ به من و تو چه؟ اصلا به درک!

 

فقر، فاصله طبقاتی،فساد، تبعیض(در نتیجه بیکاری و محروم شدن از تحصیل) همگی ره آورد انقلاب اسلامی ایران برای نسل سوخته است چرا؟

جونه اسی به کسی نگید اینارو من نوشتم 

 گفته بودم عاشقم خب حرفمو پس میگیرم

حرف حساب:

دکتر علي شريعتي : در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد!!!!!!!!

 

                           S@H@ND

 

+ نوشته شده در نهم بهمن 1386ساعت 9 PM توسط S@H@ND |


خدا خفه ات کنه

به جای اینکه وبلاگت با بسم الله شروع کنی با این چرت و پرت شروع کردی

واقعا خاک بر سرت!!!!!!!!

 

جالبه نه؟ این نوشته متعلق به یکی از دوستان بسیار محترم است ( البته نمی شناسمش)

حتما متوجه شدین که مشکله ایشون چی بوده

البته یکی دیگه از دوستام (پروانه) بارها بهم گفته بود که این نوشته شرکه! ولی من نمی تونم اینو قبول کنم.

چون هر جور معنیش کردم دیدم موردی نداره. نظره شما چیه؟

 

                               به نام یگــــــــــــــــــانه ای که دو گانـــــــه اش فرض اســــــــــــت

 

*وبلاگ دوستم سارا هـــــــک شده همه مطالبی که نوشته بود حذف کردن طفلی چقدر ناراحت بود، نمیدونم این کارا چه مفهومی داره آخه؟

 

**زنـــدگــــــی یه مدتیه که چنگی به دل نمی زنه شاید قطار زندگی به ایستگاهی  رسیده که باید از خیلی چیزا که دوسشون داشتی دل بکنی حتی از این وبــــــلاگ!

 

***تازگیا به آهنگ های قدیمی رو آوردم ویگن، پریسا.....

 

♫*♫*♫: 

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم......

کی آیی به برم ای شمعه سحرم      در بزمم نفســـــــــــــــــــی بنشین تاج سرم  تا از جان گذرم

+ نوشته شده در هفتم بهمن 1386ساعت 3 PM توسط S@H@ND |


دلم يتيم نديدن نگاهي است كه در خزاني سرد تنهايم گذاشت!

 

آنقدر نزدیکم ایستاده بودی که انعکاس چشمهایم را در نی‌نی چشمهایت می‌دیدم . جوانتر از دفعه آخری که دیدمت بودی. یادم نیست پیراهن چهارخانه‌ات یشمی بود یا سرمه‌ای. خیلی ساده بودی با لبخندی محو. نگاهت کردم و گفتم چقدر چشمهای من شبیه توست. سکوت کردی. نگاهم کردی. باز همان لبخند محو. بیشتر از یک دقیقه نماندی. رفتی و دوباره انتظار من برای دیدن دوباره‌ات از چند شب پیش شروع شده. این روزها سهم من . از تو، سالها صبر برای چند دقیقه دیدنت در خواب است. همان چند دقیقه‌ای که منت به سرم میگذاری و دمدمه‌های صبح به دیدنم می‌آیی.

 

سلام بابا حالت خوبه؟ سردت که نیست یادم رفت اون پالتو رو بدم با خودت ببری همون که وقتی

می پوشیدی ژان وال ژان صدات می کردم.

مامان سلام می رسونه حالش خوبه همش دعات می کنه. هر اتفاقی میفته می گه اگه بابات

زنده بود

نمی ذاشت اینجوری بشه…من هواشو دارم مواظبشم نمی زارم اذیت بشه جاتو که نمی تونم

واسش پر کنم حالا یه کوچولو…..بعضی وقتا کم میارم سر در گم می شم

راستی بابا یادته ترم اول وقتی می رفتم دانشگاه صبح زود بیدارت می کردم که پول بدی؟

چقدر عصبانی

می شدی و من خنده ام می گرفت چقدر غر می زدی تا اون پوله لعنتی رو بدی. دیگه دارم

فارغ التحصیل

می شم و چه مصیبت ها که در نبودن تو کشیدم  هر موقع که میومدم خونه جای خالیتو حس

می کردم بی اختیار گریم می گرفت.

 

♫*♫*♫:

همیشه میونه قابه خالیه درهای بسته              طرحه اندامه قشنگت پاک و رویایی نشسته

کاش میشد چشام ببینن طرحه اندامه تو داره      زنده میشه جون می گیره پا تو ی اتاق میزاره

 

یه چیزی، یادته بیمارستان بودی شب بهم گفتی سهند تو امتحان نداری؟ من بهت دروغ گفتم

 امتحان داشتم ولی نرفتم. عب نداره جونم در اومد یه ترم بیشتر خوندم ولی باور کن

تو به اندازه همه نفسهای من ارزش داشتی.

 

می دونی بابایی خونمونو کردن تو شیشه اگه می دونستم که می خوای بری پامو نمی ذاشتم

دانشگاه.

هرجا کارت تبریک روز پدر دیده ام ، دلم برایت تنگ شده . راستی اینجا 10 روز مانده به روز پدر .

آخرین کارت تبریک که برایت گرفته بودم هنوز لابلای کاغذ هایم است. سفید و دست نخورده .

نمی دونستم به کجا بفرستمش .

 آسمان هفتم ، اونور پل صراط ، دروازه ی شمالی بهشت ، جنب درخت طوبی ؟

از وقتی تنهامون گذاشتی آدمکا بهمون زور می گن انگار اونا هم متوجه شدن که ما……..

 

♫*♫*♫:

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی        قانون جنگلو زیره پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی    تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه      اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره                   توی دنیایی که آدمک نداره

 

حتما می گی سهند تازگیا بی معرفت شدی دیگه نمی یای پیشم حقم داری دوست دارم بیام ولی

اومدنم چه فایده داره برا من و تو؟

 

♫*♫*♫:

با تو بودن خیلی وقته که گذشته           بی تو بودن مثل مهره سرنوشته

دیگه اسمه تو رو هی زمزمه کردن          واسه من نه تو می شه نه فرقی داره

 

همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.

مثل وقت هایی که ...

زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه

یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه

خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه

یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه

یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه

پاییز وقتی که تموم شد  به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه

نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده

هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه....

امروز تمام چیزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببین...

زندگی خیلی طولانی نیست

 

زندگی به اندازه ی یه خطه فاصله است که رو سنگ مزاره بابام نوشته شده 1332ـــ1382

 

+ نوشته شده در یکم بهمن 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |