|
به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است
|
||||
PeRsPoLiS le chaMpiOnS 2008
+ نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12 PM توسط S@H@ND |
خبر فوری: چهارتا از جوجه هام به قتل رسیدن یعنی خفه شدن،( احتمال نشت گاز وجود نداره)چهار تا هم فعلا مفقود الاثر هستن شاید اختلاف خانوادگی وجود داشته، تحقیقات ادامه داره.... شام غریبان این عزیزان امشب در منزل شخصی برگزار میشود حضور شما روشنی بخش مجلسمان و تسلی خاطره بازماندگان خواهد شد......البته بازمانده ای وجود نداره 
+ نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10 AM توسط S@H@ND |
تو اکنون ز عشقم گریزانی اینو که نامجو خونده این تیکشو نوشتم واسه مامیم این روزا جوونشو اصلا نمیدرکه تازگیا دوستای نزدیکم و حتی آبجیم خواننده وبلاگم شدن باید مواظب نوشته هام باشم که سوتی ندم شایدم دست به خود سانسوری بزنم به زمان نوشتن مطلب توجه بکنید ساعت چهار شب شایدم صبح خواب نمیاد به چشم
غمم را ز چشمم نمیخوانی
از این غم چه حالم، نمیدانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخهی غم
گل هستیام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی،که در پای طوفان نشسته
همه شاخههای وجودش، ز خشم طبیعت شکسته
+ نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 4 AM توسط S@H@ND |
امروز دلم گرفته ، پنجشنبه چه هوای بدی داشت سرد ، ابری ، غمگین ، خسته ......... ![]()
+ نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
كليد اسراره من مربوط ميشه به حدود 15- 16 سال پيش روز عيد سعيد فطر ؛ پسرك کلید اسراره من هشت سال داشت كه رفته بود خونه خاله. شوهر خاله طبق رسم و عادته عید فطر به همه بچه هايي كه اونجا بودن عيدي داد و نميدونم چي شد يادش رفت كه پسرك هم اونجاست، پسرك طفلك هم دلش گرفت كه چرا بهش عيدي ندادن؟! روزگار گذشت و شوهر خاله پسرك جان به جان آفرين تسليم كرد. يه زماني توي مدارس اجبار شده بود که، يا بايد قبض كمك به مدرسه ميخريدي يا كارنامه تحصيلي را بهت نميدادن پسرك هر چي ميومد و به مامان بابا ميگفت گوششوون بدهكار نبود و پول بده نبودن. يه شبي از اين شبايي كه کوچولوی قصه ما خواب بود شوهر خاله با چهره اي مظطرب اومد به خوابش و يه كاسه آب دستش بود والتماس ميكرد كه اينو بريز رو ي سنگ قبر من ، من محتاج محبت تو هستم! پسرك خواب پريشان خود را براي مادر خود تعريف كرد و مادر با لطف و كرم فراوان و براي آرامش روحه عزيزه از دست رفته مبلغ قابل توجهي براي كمك به مدرسه در نظر گرفت . ♫*♫*♫ : با تو بدرود اي مسافر هجرت تو بي خطر باد پر تپش باشه دلي كه خون به رگ هاي تنم داد
+ نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10 AM توسط S@H@ND |
گر بخارد پشت من انگشت من خم شود از بار منّت پشت من همتي کو تا نخارم پشت خويش وا رهم از منّت انگشت خويش
گرفتین مطلبو؟ نمیخواد ملامتم بکنی. خب دارم سعیمو میکنم
عوضه نصیحت یکم روحیه بده.
+ نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1 AM توسط S@H@ND |
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود هراس من ـــ باریی ـــ همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد جستن؛ یافتن؛ و آن گاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش باروئی پی افکندن- اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم شاملو؛آیدا در آینه

+ نوشته شده در سوم اردیبهشت 1387ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
آدمـــك آخــر دنيــاســت بـــخــنــد. آدمــك مــرگ هــمـيـنـجـاسـت بــخــنــد. دسـت خـطـي كه تـو را عـاشـق كـرد ؛ شـوخـي كـاغــذي مـاسـت بــخــنــد. آدمــك خـل نـشـوي گـريـه كـنـي. كـل دنـيـا سـراب اسـت بـخـنــد. آن كـسـي را كـه خـدايـش خـوانـدي . به خـدا مـثـل تـو تـنـهاسـت بـخـنـد 
+ نوشته شده در یکم اردیبهشت 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |