|
به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است
|
||||
به من میگوئی بنویس ! از چه بنویسم ؟ از جاده ای که مرا از تو دور کرد یا از سفری که بغض جدائی را به من هدیه داد ؟ از کدام نگاه ، از کدام صدا بنویسم ؛ وقتی چتر نگاهت را زیر سایه ای از تردید پنهان کرده ای ! کدام خاطره را بیاد آورم وقتی تمام لحظاتم را اسیر کرده ای ؟! چرا فراموشت نکنم حال که غرق در بی مهری تو شده ام ! حال باز هم می گوئی بنویس ؟!

+ نوشته شده در بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 1 AM توسط P@rvaneh |
سلاااااااااااااااااااااااااااام من اومدم... طاعات وعباداتتون قبول خوش میگذره...... آخر تابستون ..ماه رمضون... من می خوام تو آپم دوتا عکس از سفید رود بذارم منم که کشته مرده اینجور عکس گرفتنا... یکی تابستون.. یکی زمستون واسه زمستون خیلی وقت پیشا تو آرشیوم داشتم... برای سال 84. آخههه تو نمی دونی چه برف بود.. برف اومده بود 2 متر.... آلانم که فکرشو می کنما.... لرزم میگیرههه... یعنی فقط کافی بود چن ساعت دیگه ببارهه... همه زیر برف میمردیم.... اصلا از اون روزا وبرف خاطره خوشی ندارم...... بعضیااا (مثه صاب وبلاگ ما... برای برف میمیرن)... هر چی گشتم دیدم عکس تابستونی که از این زاویه باشه ندارم... صبح شال کلاه کردم رفتم حاشیه سفید رود....خدایی من تمام تلاشم رو کردم که عکس خوب بگیرم... ولی یهخورده


دینگ دینگ1) من سارا ویشمستر (اسم فامیلمه مثلا )... خوشحالم که اینجام... سعادتی بود که نصیبمون شد..
دینگ دینگ۲) دست مینا جون جونی درد نکنه که اینجا رو آپ کرد... برو بچ قراره چراغ خونه سهند رو هر چن وقت یه بار روشن کنن (آپ کنند) امیدوارم این روند همیشگی باشه... هیشکی یادش نره
دینگ دینگ۳) من همیشه تو آپلود عکسا مشکل دارم... عکسا رو همیشه یا میثم برام آپلودش می کنه... یا سهند.... اونوقت فکرشو بکن.. یه بار می خوای آپلود کنی نه میثم باشه نه سهند.... چه شود..
دینگ دینگ۴) یه مدتیه با جمله های اوشو حال می کنیم
به هیچ کاری عادت نداشته باش هرگاه به کاری یا عملی عادت کنی،دیگر نسبت به آن عمل هوشیار نیستی .آن عمل یک عمل مکانیکی میشود مانند آدم آهنی که عملی را تکرار میکند
دینگ دینگ ۵) نداریم... فعلا خدا تو را حافظ
و من سهندم اگه بشه میخوام بیمه ایران استخدام بشم کارا داره روبه راه میشه نمیدونم چرا ولی خدا یه نظره لطفی به من داره که تمومی نداره علتشو نمیدونم ولی خدارو شکر میکنم به خاطره اینهمه محبتی که به من داره.................
+ نوشته شده در بیستم شهریور 1387ساعت 5 PM توسط S@mereh |
تو را و عشق تو را با کسي قسمت نخواهم کرد . نامت آنقدر با طراوت است که دريا و باران هم به آن حسادت مي کنند . سري به روي شانه هاي مهربانيت مي گذارم و آهسته مي گويم : « دوستت دارم خدا »
+ نوشته شده در پانزدهم شهریور 1387ساعت 2 PM توسط Mina S@ba |
......و تو قهر میکنی! با این کار میخواهی احساس منفی خود را به طرف مقابل یاد آوری کنی. میخواهی بگویی از دستش خیلی ناراحتی ! میخواهی کاری کنی که رفتار او را تغییر دهی. با این کار میخواهی فشار های درونی خود را تخلیه کنی. کم کم دلت را پر میکنی از آتش کینه نسبت به او. رنجی که از این حالت میبری خیلی بیشتر از مشکلی است که او برایت ایجاد کرده. بعضی وقتها آنقدر کینه داری که نمیتوانی اورا ببخشی حتی به قیمت تحمل کردن ناراحتیهای قطع رابطه اگر در قهر بمانی معلوم است که شیوه مناسب ابراز وجود دفاع از خود قاطعیت و جرات ورزی را یاد نگرفته ای. نمیتوانی هیجان خود را بخوبی کنترل کنی. قدرت چشم پوشی و بخشیدن دیگران را نداری. در هر حال این حالت به نفع تو نیست. چون علاوه بر استرس زا بودن آن افکار منفی آزار دهنده در تو فعال میشوند و بهم ریزنده ی شرایط آرام زندگی تو هستند. حالا فکر نمیکنی میتوانی زاه های بهتر و مناسب تری را جایگزین قهر کنی؟ و با جرات ورزی بیشتری از خواسته های خود دفاع کنی؟ در اینصورت میتوانی سیستم منطقی خود را فعال کنی و تصمیم های درستی برای زندگیت بگیری حالا خودت بگو کدامیک بهتر است قهر یا آشتی؟ مینا صبا پ – ن : مینا خانوم از وبلاگ گلبرگ های بارانی زحمت کشیدن و این پست را نوشتن قراره بقیه دوستامم اینجا بنویسن .
+ نوشته شده در نهم شهریور 1387ساعت 1 AM توسط S@H@ND |