|
به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است
|
||||
سلام
با بچه ها قرار گذاشتیم ساعت ۷ بریم ورزشگاه - بازی ساعت ۲۱:۳۰ شروع میشه زودتر نریم جای خوب گیر نمیاد . پس فعلا برم بعد میام میگم چی گذشت ................... ۸۰ هزار هوادار و دیگر هیچ : ساعت ۸ رسیدیم ورزشگاه پره پره بود خلاصه خیلی باحال بود الان صدام گرفته از بس گفتم یاشاسین آذربایجان یکی دو هزار تا طرفدار استقلال بودن که نمیدونم وسطه بازی کجا رفتن انگار از ترسشون از ورزشگاه رفتن از این ورزشگاه به خونه برگشتنم مصیبتیه شب ساعت ۲ رسیدم خونه انگاراین تهرانیا چشم دیدن هواداران تراختور را ندارن حالا برنامه ای شروع کردن برای محرومیت ما
+ نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1388ساعت 4 PM توسط S@H@ND |
روزنامه اعتماد ملی توقیف شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سوال از مسئولین
توقیف روزنامه آیا به توقیف ذهن حقیقت جو و اطلاع طلب افکار عمومی منجر خواهد شد؟
+ نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 5 PM توسط S@H@ND |
امروز بعد از ۸ سال انتظار تیم شهرمون اولین بازیشو با صبا در لیگ برتر انجام میده
به امیده پیروزی تراختور
گوشیمو گم کردم و یه هفتست که موبایل ندارم ولی اینبار دیگه عزممو جمع کردم یه N۷۳ بگیرم
+ نوشته شده در شانزدهم مرداد 1388ساعت 1 PM توسط S@H@ND |
آقایون خانوما ببینین ما چقدر بدبختیم : وزارت خارجه سفیر آلمان را به دلیل مرگ یک زن مصری (در آلمان) به وزارت خارجه فرا خواند پس ندا آقا سلطانی چی؟ آیا اگر آلمان درمورد ندا آقا سلطانی موضع میگرفت دولت آلمان را به دخالت در امورداخلی خود متهم نمیکردیم؟
+ نوشته شده در نوزدهم تیر 1388ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
حالمان بد نیست غم کم می خوریم خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
کم که نه!هر روز کم کم می خوریم
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟؟
+ نوشته شده در شانزدهم تیر 1388ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
شرایط حضور خبرنگاران خارجی درایران :
عدم پخش تصاویر آرام راهپیمائی طرفداران آقای موسوی عدم ارائه تصاویر ضرب و شتم از سوی نیروی انتظامی و بسیجیان محترم عدم مصاحبه با کاندیداهای معترض پخش سریال جومونگ و دیگر فیلمها که به زعم ما باعث کم شدن تعداد راهپیمائی کنندگان میشود پخش دستاوردهای دولت نهم هر چند غیر واقعی حتی در زمان انتخابات استفاده از تحلیلها و نظرات رسانه میلی (ملی) در گزارشهای خود عدم مصاحبه با مردم معترض به دولت و انتخابات درگزارشها ذکر شود که که اغتشاشها از سوی طرفداره کاندید خاصی است و تشبیهه او به بنی صدر و غیره و کلا پخش برنامه هایی که سره مردم شیره مالیده بشه و نفهمن تو مملکت چه خبره
+ نوشته شده در دوازدهم تیر 1388ساعت 6 PM توسط S@H@ND |
وضعیت سیاسی درکشورهای مخالف امپریالیسم
۱- ونزوئلا : کشوری سوسیالیستی که رئیس جمهور خودکامه این کشور در صدد بسته شدن آخرین تلوزیون خصوصی دراین کشور است ۲- سوریه: انتخاب رئیس جمهور عملا برای مردم امکان ندارد و به طور ارثی ازپدر به پسر بطوره مادام العمر میرسد ۳- کره شمالی کشور کومونیستی که اپوزوسیون و مخالفت با حکومت واژه ای ناشناخته در این کشور است ۴- لیبی : ریست جمهوری مادام العمر و ارثی که مردم دخالتی در امورکشور ندارند ۵- ایران: ................. ۶-کوبا: تا جایی که یادم میاد فیدل کاسترو رهبر این کشور بوده و حالا که بیماره برادرش بدون هیچ انتخابی به قدرت رسیده حال شما قضاوت کنید موضع سیاسی این کشورها میتواند موضع ملتهای آن باشد؟ آیا صدا سیما حق دارد از طرف من بگوید مردم خواهان آرامش هستند؟ اگر من جزوه مردم هستم خواهانه آزادی هستم نه آرامشی که با زور بر من تحمیل شده آقای احمدی نژاد رای سبزه من رای تو نیست که به آن فخر میکنی
+ نوشته شده در ششم تیر 1388ساعت 7 PM توسط S@H@ND |
توي قاب خيس اين پنجره ها خداوندا عصر جمعه هیچ انسانی را تنها مگذار که خیلی غم انگیزه شبکه دو نماز جمعه قم را نشان میدهد وشبکه پنج نمازجمعه تبریز خداااااااااااااااا یاهووو چند روزه که دچاره مشکله یعنی دچاره مشکلش کردن. کلا ما جوونا تو این مملکت داخل آدم نیستیم هر کاری دوست دارن میکنن....
عكسي از جمعه غمگين ميبينم
چه سياهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابراي سنگين ميبينم
داره از ابر سياه خون ميچكه
جمعه ها خون جاي بارون ميچكه
نفسم در نمي اد...جمعه ها سر نمي اد
كاش ميبستم چشامو...اين ازم بر نمي اد
داره از ابر سياه خون ميچكه
جمعه ها خون جاي بارون ميچكه
عمر جمعه به هزار سال ميرسه
جمعه ها غم ديگه بيداد ميكنه
ادم از دست خودش خسته ميشه
با لباي بسته فرياد مي زنه
داره از ابر سياه خون ميچكه
جمعه ها خون جاي بارون ميچكه
جمعه وقت رفتنه...موسم دل كندنه
خنجر از پشت مي زنه...اون كه همراه منه
داره از ابر سياه خون ميچكه
جمعه ها خون جاي بارون ميچكه
+ نوشته شده در پنجم تیر 1388ساعت 10 PM توسط S@H@ND |

+ نوشته شده در دوم تیر 1388ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
متاسفانه چند روزی هست که اینترنتمون قطع شده شاید دلیلش اینه که نمیخوان بدونیم تو مملکتمون چی میگذره شاید نمیدونن اگه اینترنت قطع باشه مردم ازیه کانالای دیگه از حوادث با خبر میشن کلا روی هم رفته مردمه ایرانو یه جورایی ...... به حساب میارن ..... اخباره صدا سیما خیلی جالب شده : به اسم بزرگداشت و جشن ولادت حضرت فاطمه آقای احمدی نژاد میتینگ میزاره و به کوچیک و بزرگ توهین میکنه اونم تو خیابون ولیعصر صدا سیما پخش مستقیم میکنه و اسمشو میزاره شکرانه حضور و فقط چند لحظه کوتاه به راهپیمایی میلیونی طرفداران آقای موسوی میپردازه و نمیدونم چرا تاکید میکنه تجمع بدون مجوز!!!!!!!!!!!! راستی اعتراض چجوری باشه تا به صدا سیما برنخوره؟ وقتی اغتشاش میشه میگن یک عده فرصت طلب (البته من با آتیش زدن و تخریب اموال مردم اثلا موافق نیستم) وقتی راهپیمایی با سکوت انجام میگیره میگن مزاحمت برای اصناف !!!! مطاب زیاد هستی که باید نوشت ولی وقتی میبینم آقای بهزاد نبوی (نایب رئیس مجلس ششم ) بازداشت شده ما که داخل آدم نیستیم چه بلایی سرمون میاد ما سبز هستیم و سبز خواهیم ماند 
+ نوشته شده در بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 9 PM توسط S@H@ND |
+ نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1388ساعت 11 PM توسط S@H@ND |
برد زیر برف شدید آذربایجان ، تراختور ۱ ـــــــــــــــ نیروی زمینی تهران ۰ 
+ نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 5 PM توسط S@H@ND |
دوشنبه ۲۴/۰۱/۸۸ تراختور با نیروی زمینب بازی حساسی داره حیف که من و سالار(پسر خاله)
نمیتونیم بریم اما دعا میکنیم که حتما ببره
من و پسر خاله قلبمون نه به خاطره آبی میتپه نه قرمز فقط تراختور
+ نوشته شده در نوزدهم فروردین 1388ساعت 9 PM توسط S@H@ND |
باورم نمیشه ایران باخت![]()
![]()
اخراج علی دایی به نظره من اصلا کاره درستی نبود با یه باخت نباید مربی تیم عوض بشه
+ نوشته شده در نهم فروردین 1388ساعت 6 PM توسط S@H@ND |
نوروز که فرا میرسد رویش خیال انگیز طبیعت ، دل را به میهمانی بهار میبرد و من چه توانم گفت؟ جر آنکه یاران را در آرزوی دیرینه خویش که داشتم فردایی زیباتر و بهتر است ، سهیم بدانیم. تراختور امروز بازی داره خدایا یعنی میشه ما هم لیگ برتر تیم داشته باشیم؟ عید همه شما عزیزانم مبارک باشه ایشالله . ۸۷ سال فوق العاده خوبی برای من بود و من خودمو آماده میکنم برای سال جدید برنامه های زیادی دارم و فکر میکنم سال پر باری برایم خواهد بود . سایت اینترنتی شرکت راه افتاد
(همونی که من اونجا کار میکنم) 
+ نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 9 AM توسط S@H@ND |
جناب خالد مشعل سفره دوره ای خود را برای جمع آوری پول شروع کرد و معلوم نیست چقدر سر کیسمون کرد و رفت مقایسه آمار قبل و بعد انقلاب !!! اصلا کاره درستی نیست که کارهایی را که کرده ایم با ۳۰ سال قبل مقایسه کنیم ۳۰ سال یه عمره نمیدونم این مسئولین تا کی آمار قبل و بعد انقلاب را مقایسه خواهند کرد تقدیر از زندانیان سیاسی جهان !!! این یه نوع توهین به مردم ایران هست که از زندانی سیاسی لبنانی تقدیر میکنیم ولی از زندانیانی که در زندانهای خودمان هستن قافلیم . دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است ![]()
ساده می افتد، ساده میشکند، ساده میمیرد،
دل من تنها سخت میگرید.
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1387ساعت 8 PM توسط S@H@ND |
تلوزیونه ما چیزی نشون نمیده که آدمو شاد کنه همیشه باید یه چیزی واسه خراب کردنه روحیه مردم باشه طفلان مسلم پخش میشه ولی تا حالا یه مستنده کوچیک در مورد کوروش کبیر ندیدیم ازکاکا تشکر میکنیم چون از ملت فلسطین حمایت کرده آخه به من و تو چه مگه تو قیومه ملته فلسطینی که تشکر میکنی؟ رهبر کبیر در ابلاغ برنامه پنجم توسعه دستور داده ادارات ایثارگران را در اولویته استخدام قرار بدن پس من چی منی که ک.... پاره شده تا این لیسانسو بگیرم اوففففففف مغزم داره سوت میکشه خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در بیست و سوم دی 1387ساعت 9 PM توسط S@H@ND |
۱- بیگانه از مهستی حجم 1.67 MB : خسته ام از جون من این شبه تاریک چی میخواد..... ۲ - آهوی وحشی از اصلانی حجم MB 1.94 : الا ای آهوی وحشی کجایی ........ ۳- کویره دل از مرجان - حجم 1.51 MB : رفتی و بی تو دلم پره درده پاییزه قلبم ساکتو سرده.... ۴- موسیقی بی کلام حجم 2.84 MB :همونی که اخبار ۲۰:۳۰ وقتی تصویر میزاده پخش میکنه ۵- ستاره آی ستاره از بتی حجم 1.26 MB ۶- خدا خدای مستون از بیژن مرتضوی حجم 1.95 MB ۷- پیک سحری از پروین حجم 2.24 MB ۸- موسیقی بی کلام Little Hannah حجم 1.81 MB
+ نوشته شده در چهاردهم دی 1387ساعت 9 PM توسط S@H@ND |
تو یه روزنامه نوشته بود ۱۰ سال طول میکشه تا ایران برسه به موقعیتی که سال ۸۴ داشت اونم در صورتی که پرزدنته نچندان محبوب فعلی انتخاب نشه حالا هم نمیدونم چرا این سیده خندان ما ناز میکنه حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیبِ من
هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.
یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ریرا ...!
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغازِ پرسهای غریب در کوچهْباغِ باران باشد ...
+ نوشته شده در پانزدهم آذر 1387ساعت 4 PM توسط S@H@ND |
(تاثیر گذار، درون گرا، واقع گرا، احساسی) تو یک تیپ "مکتشف" هستی. کنجکاو، احساساتی، پیشرو و کاوشگر. تو از آن دسته آدمهایی هستی که تا چیزی را نفهمند، دست از سرش بر نمی دارند! ضمنا علاوه بر شخصیت قوی، دارای حس ماجراجویی قوی هم هستی. تو ترجیح می دهی که خودت بیرون بروی و هر چیزی را خودت تجربه کنی تا اینکه حرفهای یک نفر دیگر را راجع به آن بپذیری. به احتمال خیلی زیاد، بعضی از مردم فکر می کنن که مخت تاب داره! برای مردم خیلی سخت است که بپذیرند تو آدم باهوشی هستی. فکر می کنی دلیلی برای این فکرشان داشته باشند؟ این را زمان نشان خواهد داد. اینم از تست خود شناسیه ســهــــنـــــد که دوست سامره تو این سایت گذاشته .

+ نوشته شده در دوم آذر 1387ساعت 7 PM توسط S@H@ND |
فریبا دختری که پدرش را در کودکی از دست داد
فریبا الگوی من برای زندگیه ، ۱۲ ساعت کار مداوم در کارخانه برای دختری ۲۲ ساله سخته اما فریبا تمام بی مهریهای زندگی را به جان خرید و با پشتکار و تلاش توانست سختی راه زندگی را بر خود و مادر هموار سازد فریبا ازدواج کرد و چقدر سرمست و خوشحال بود آرزوی خوشبختی برایت دارم فــریــبــا من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام من برگشتم هنوزم این آهنگو دوست دارم خیلیم مچکرم از دوستام که نزاشتن چراغه خونه دلمون خاموش بشه![]()
+ نوشته شده در دهم آبان 1387ساعت 9 PM توسط S@H@ND |
......و تو قهر میکنی! با این کار میخواهی احساس منفی خود را به طرف مقابل یاد آوری کنی. میخواهی بگویی از دستش خیلی ناراحتی ! میخواهی کاری کنی که رفتار او را تغییر دهی. با این کار میخواهی فشار های درونی خود را تخلیه کنی. کم کم دلت را پر میکنی از آتش کینه نسبت به او. رنجی که از این حالت میبری خیلی بیشتر از مشکلی است که او برایت ایجاد کرده. بعضی وقتها آنقدر کینه داری که نمیتوانی اورا ببخشی حتی به قیمت تحمل کردن ناراحتیهای قطع رابطه اگر در قهر بمانی معلوم است که شیوه مناسب ابراز وجود دفاع از خود قاطعیت و جرات ورزی را یاد نگرفته ای. نمیتوانی هیجان خود را بخوبی کنترل کنی. قدرت چشم پوشی و بخشیدن دیگران را نداری. در هر حال این حالت به نفع تو نیست. چون علاوه بر استرس زا بودن آن افکار منفی آزار دهنده در تو فعال میشوند و بهم ریزنده ی شرایط آرام زندگی تو هستند. حالا فکر نمیکنی میتوانی زاه های بهتر و مناسب تری را جایگزین قهر کنی؟ و با جرات ورزی بیشتری از خواسته های خود دفاع کنی؟ در اینصورت میتوانی سیستم منطقی خود را فعال کنی و تصمیم های درستی برای زندگیت بگیری حالا خودت بگو کدامیک بهتر است قهر یا آشتی؟ مینا صبا پ – ن : مینا خانوم از وبلاگ گلبرگ های بارانی زحمت کشیدن و این پست را نوشتن قراره بقیه دوستامم اینجا بنویسن .
+ نوشته شده در نهم شهریور 1387ساعت 1 AM توسط S@H@ND |
یکی از شعارهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد آوردن پول نفت بر سفره های مردم بود اما در یکی دو هفته اخیر بر خلاف انتظار شاهد حضور نورانی شمعی زیبا در این سفره هستیم! به نظر میرسد قطعی مکرر برق فقط و فقط برای توجیهه ادامه برنامه هسته ای و نیاز به وجود نیرو گاه هسته ای برای تولید برق است تا از این طریق و با قانع کردن مردم ایران بر اقدامات نادرست خود در عرصه جهانی سر پوش بگذارند. البته رفتن برق مزیت های خاص خودش را دارد :
+ نوشته شده در یکم مرداد 1387ساعت 1 AM توسط S@H@ND |
سهند غمگین،سهند افسرده........... نگرانم نگرانم مونده باشی امروز روزه توئه روزت مبارک ، روحت شاد
+ نوشته شده در بیست و ششم تیر 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
دل تو اولین روز بهار دل من آخرین جمعه سال و چه دورند و چه نزدیک بهم پ ن : دارم تمام سعیمو میکنم دلمو بهاری کنم برای ســـهــــنـــد دعا بکنید.
+ نوشته شده در بیست و دوم تیر 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
کاش آسمان حرف کویر را میفهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او میکرد بالاخره بارون بارید و چه بارونی خدایا شکرت ♫*♫*♫: پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره وقتی آهسته غروب تو خونه پا میزاره وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد توی خاکه گلدونا بذره حسرت میکاره وقتی شبنم میشینه رو غباره جاده ها وقتی هر خاطره ای تورو یادم میاره وقتی توی آینه خودمو گم میکنم میدونم که لحظه هام رنگ آبی نداره تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنجره ها داره بارون میباره
+ نوشته شده در دهم تیر 1387ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
کابوسه نبودنت رویای حضورت را به کامم تلخ میکند ، دوستت دارم . روزت مبارک 
+ نوشته شده در یکم تیر 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |

+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
سارا خانوم افتخار دادن مارو دعوت كردن به اين بازي ما هم ادامه ميديم · *خودتو معرفی کن:
· سهند هستم متولد 63.1.30 نصفه شب ساعت 2 بیمارستان شمس تبریز. لیسانس حسابداری
· خوش برخورد خوش قول و کلا جونوريه که از كلي خصوصیاته مثبت تشكيل شده !
· *فصل مورد علاقه:
· فصل خزون
· *رنگ مورد علاقه:
· همين رنگي كه باهاش مينويسم سبز
· *غذای مورد علاقه :
· ماهی درسته و سرخ کرده
· *موسیقی مورد علاقه:
· غمگين، سيمين غانم من از اون آسمون آبي ميخوام……
· *بدترین ضد حالی که خوردم:
· يه بار تو خيابون ماموره گرفت برد بازداشت گاه ساعت 12 چيش داشتم ساعت 6 بعداز ظهر درو باز كردن كه برين wc چي كشيدم من اون 6 ساعت خدا ميدونه
· *ناشیانه ترین کاری که کردم:
· يه بار مدير عامل شركت گفت بنويس سه ميليون ريال من نوشتم سي ميليون كلي شرمنده شديم گفت تو ليسانسي مثلا؟
· *بهترین خاطره ام:
· بابام واسم يه توپ خريد نيم ساعت بعد عصباني شد پارش كرد
· *بدترین خاطره ام:
· 82.11.18
· *کسی که بخوام ملاقات کنم:
· كسي مورده نظرم نيست هر كي بخواد با صميم قلب دعوتشو قبول ميكنم
· *کسی که نمیخوام ملاقاتش کنم:
· بستانکارانه تجاری مثل مهدی که هر وقت میبینمش یاد 200 تومنی میفتم که بهش بدهکارم
· *برای کی دعا میکنید:
· براي مادرم براي سهند براي همه
· موقعیت من در ده ساله آینده:
· چند نفر ميبينم كه بالاي قبرم نشستن و فاتحه ميخونن آخه به جرم اختلاص اعدام شدم
· دعوتیای من:
*فائزه خانوم با این وبلاگ ----------------> ليتـــــه
+ نوشته شده در نهم خرداد 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
دعوت شدم به یک بازی توسط مـــحــدثــه بازی بر این منواله که: چشمامونو می بندیم و فکر می کنیم و سه تا کلمه ای رو که بیشترین بار مثبت رو برامون داره انتخاب می کنیم و می نویسیم.. بعد هم سه نفر را به بازی دعوت میکنیم چشامو رو هم میزارم و فکر میکنم اولین چیزی که به فکرم میاد($)یه تراوله 200 هزارتومنیه دومین چیزی که به فکرم اومد($)یه تراوله 500 تومنی بود سومین چیزی که به فکرم اومد($)یه تراوله یک میلیون تومنی بود! 1- پول: چون آدم به حساب میارنت 2- پول:خوشبختی -3پول:زندگی به کامته
+ نوشته شده در هفتم خرداد 1387ساعت 11 PM توسط S@H@ND |
امشب اخبار ۲۱ تاریخه انقلاب را بررسی میکرد رسید به روز ۱۴ اسفند ۵۹ . تا حالا چیزی در این مورد نشنیدم کسی اطلاعی داره چه جریانی بود؟ امام خمینی، بنی صدر رئیس جمهوره وقت و نخست وزیر را ممنوع المصاحبه کرده است!!! روزنامه آفتاب یزد واقعا خوندن داره و روزنامه ای هست که اعصاب را تا دلت بخواد خورد میکنه! مثل این تیتر:اعطای آمبولانس به جمهوری غنا به صورت کمک بلاعوض!!!!!
+ نوشته شده در پنجم خرداد 1387ساعت 9 PM توسط S@H@ND |
چقدر تو مدرسه انشا نوشتیم علم برتر است یا ثروت؟ مقطع ابتدایی همیشه علم برتر از ثروت بود،اما در دوران دبیرستان نه علم برتر بود نه ثروت این عنصر سوم دلچسب تر از علم و ثروت بود: تنها ممنوعه کلاس یعنی عشق که اجبا همه عاشق... وقتی پا گذاشتیم دانشگاه آزاد این ثروت بود که برتری داشت چون در این دانشگاه با علم کاری نیست و بدون ثروت، حتی مختصر علم نیز (ادعای داشتن علم) به دست نمیاد.
+ نوشته شده در یکم خرداد 1387ساعت 2 PM توسط S@H@ND |
PeRsPoLiS le chaMpiOnS 2008
+ نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12 PM توسط S@H@ND |
خبر فوری: چهارتا از جوجه هام به قتل رسیدن یعنی خفه شدن،( احتمال نشت گاز وجود نداره)چهار تا هم فعلا مفقود الاثر هستن شاید اختلاف خانوادگی وجود داشته، تحقیقات ادامه داره.... شام غریبان این عزیزان امشب در منزل شخصی برگزار میشود حضور شما روشنی بخش مجلسمان و تسلی خاطره بازماندگان خواهد شد......البته بازمانده ای وجود نداره 
+ نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10 AM توسط S@H@ND |
تو اکنون ز عشقم گریزانی اینو که نامجو خونده این تیکشو نوشتم واسه مامیم این روزا جوونشو اصلا نمیدرکه تازگیا دوستای نزدیکم و حتی آبجیم خواننده وبلاگم شدن باید مواظب نوشته هام باشم که سوتی ندم شایدم دست به خود سانسوری بزنم به زمان نوشتن مطلب توجه بکنید ساعت چهار شب شایدم صبح خواب نمیاد به چشم
غمم را ز چشمم نمیخوانی
از این غم چه حالم، نمیدانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخهی غم
گل هستیام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی،که در پای طوفان نشسته
همه شاخههای وجودش، ز خشم طبیعت شکسته
+ نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 4 AM توسط S@H@ND |
امروز دلم گرفته ، پنجشنبه چه هوای بدی داشت سرد ، ابری ، غمگین ، خسته ......... ![]()
+ نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
كليد اسراره من مربوط ميشه به حدود 15- 16 سال پيش روز عيد سعيد فطر ؛ پسرك کلید اسراره من هشت سال داشت كه رفته بود خونه خاله. شوهر خاله طبق رسم و عادته عید فطر به همه بچه هايي كه اونجا بودن عيدي داد و نميدونم چي شد يادش رفت كه پسرك هم اونجاست، پسرك طفلك هم دلش گرفت كه چرا بهش عيدي ندادن؟! روزگار گذشت و شوهر خاله پسرك جان به جان آفرين تسليم كرد. يه زماني توي مدارس اجبار شده بود که، يا بايد قبض كمك به مدرسه ميخريدي يا كارنامه تحصيلي را بهت نميدادن پسرك هر چي ميومد و به مامان بابا ميگفت گوششوون بدهكار نبود و پول بده نبودن. يه شبي از اين شبايي كه کوچولوی قصه ما خواب بود شوهر خاله با چهره اي مظطرب اومد به خوابش و يه كاسه آب دستش بود والتماس ميكرد كه اينو بريز رو ي سنگ قبر من ، من محتاج محبت تو هستم! پسرك خواب پريشان خود را براي مادر خود تعريف كرد و مادر با لطف و كرم فراوان و براي آرامش روحه عزيزه از دست رفته مبلغ قابل توجهي براي كمك به مدرسه در نظر گرفت . ♫*♫*♫ : با تو بدرود اي مسافر هجرت تو بي خطر باد پر تپش باشه دلي كه خون به رگ هاي تنم داد
+ نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10 AM توسط S@H@ND |
گر بخارد پشت من انگشت من خم شود از بار منّت پشت من همتي کو تا نخارم پشت خويش وا رهم از منّت انگشت خويش
گرفتین مطلبو؟ نمیخواد ملامتم بکنی. خب دارم سعیمو میکنم
عوضه نصیحت یکم روحیه بده.
+ نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1 AM توسط S@H@ND |
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود هراس من ـــ باریی ـــ همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد جستن؛ یافتن؛ و آن گاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش باروئی پی افکندن- اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم شاملو؛آیدا در آینه

+ نوشته شده در سوم اردیبهشت 1387ساعت 10 PM توسط S@H@ND |
آدمـــك آخــر دنيــاســت بـــخــنــد. آدمــك مــرگ هــمـيـنـجـاسـت بــخــنــد. دسـت خـطـي كه تـو را عـاشـق كـرد ؛ شـوخـي كـاغــذي مـاسـت بــخــنــد. آدمــك خـل نـشـوي گـريـه كـنـي. كـل دنـيـا سـراب اسـت بـخـنــد. آن كـسـي را كـه خـدايـش خـوانـدي . به خـدا مـثـل تـو تـنـهاسـت بـخـنـد 
+ نوشته شده در یکم اردیبهشت 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
آدمهایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند هر روز از آمدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده نمیکنند امیدوارم شما هم از همان ها باشید، شب تولد ســـهــــنـــد همه شبهاست نام نویسنده: همونی که تولدشو تو همین وب بهش تبریک گفتی ولله میخواستیم تو نظردونی تبریک بگیم که ناگهان فکری به ذهنمون خطور کرد که چه خوبه همینجا تو ادامه فرمایشاتتون تبریکمونو اعلام کنیم.در ضمن هر چی فکر کردم چه شعر یا متن قلمبه سلمبه ای اینجا بنویسم چیزی به ذهن مبارک خطور نکرد.ولی این به ذهنم رسید که هر چی هم از این اشعار و ابیاتیو اینجا بگونجونم آخرش باید اینو بگم که "تولدت مبارک" پس همون بهتر که به جای اونهمه تعارف تیکه پاره کردن یه بارکی بگم که اعصابم خورده...ولی من بر عکس تو سیگار نمیخوام...این جمله رو یادته؟؟!!
"جوجوی من تولدت مبارک"
+ نوشته شده در سی ام فروردین 1387ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
بیاده کودکی گرسنه و محروم در یکی از کوچه های سرزمین پر از ثروت ایران...... و کودکانی که شب عید خوابه سبزه و سیب دیدند........ و دست کوچکشان از عیدی و سفره عیدشان از میوه و آجیل خالی بود.... و کودک غمگینی که ماهی قرمز کوچکش پیش از تحویل سالمرد..............
+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1386ساعت 11 PM توسط S@H@ND |
♫*♫*♫ یا رب آیا تا کدامین لحظه باید سوخت تا به کی چون شمع لرزان شعله ها افروخت این پله بشکسته کی آخر میریزد در دل بی باورم باور میریزد یا رب به من بگو در روز جزا که بشکند این فاصله ها چه پاسخی داری تو مرا یا رب از آنچه آوردی به سرم از اینکه کردی در به درم به خنده دیدی چشم ترم اشک من با اشک یاران گر بهم آمیزد روز محشر پایه های ظلم تو میریزد
+ نوشته شده در چهاردهم اسفند 1386ساعت 8 PM توسط S@H@ND |
ای چشم تو هم پیمانه
هم سنگ دو صد خون خانه
همه شور عشقو مستی ام از یک نگاه تو
از هر دو جهان بیگانه
شد خانه دل میخانه
چو تویی کنارم غم ندارم در پناه تو
با تو دنیا باغ رویا
در چشم تو صد میکده می میبینم
سرمستی دل با نگهی میجویم
در آینه جز نقش تو کی می بینم
کی جز ره مهر تو رهی میپویم
ای چشم تو هم پیمانه
هم سنگ دو صد خون خانه
همه شور عشقو مستی ام از یک نگاه تو
با تو دنیا باغ رویا
عشق تو پناهم غیر از تو نخواهم
ای راحته جان من شوقه دو جهان من
با تو بود دنیا باغ رویا
بی تو همه دردم چون آتشه سردم
ای مایه جوشه من ای از تو خروشه من
با تو دنیا باغ رویا
ای شوق مستی من از تو با من تنها تو بمان
راز دل قصه غم بشنو سوز
ای شور هستی من از تو با من تنها تو بمان
راز دل از سخنم بشنو سوز جان را بنشان
ای چشم تو هم پیمانه
هم سنگ دو صد خون خانه
همه شور عشقو مستی ام از یک نگاه تو
از هر دو جهان بیگانه
شد خانه دل میخانه
چو تویی کنارم غم ندارم در پناه تو
با تو دنیا باغ رویا
♫*♫*♫ترانه از پریسا لینک دانلود ------------> پــــــریـــــــســـــــا
+ نوشته شده در نهم اسفند 1386ساعت 5 PM توسط S@H@ND |
تسویه حساب از دانشگاه آزاد عیور از هفت خان رستم خان اول:بایگانی خان دوم: کتابخانه خان سوم:آزمایشگاه خان چهارم:امور مالی (پر پیچ و خمترین) خان پنجم: انبار خان ششم: آموزش خان هفتم: معاون اداری خان هشتم معاون مالی خان نهم: امور دانشجویی خان دهم: کامپیوتر خان یازدهم: مسئول خوابگاه و به همین ترتیب باید هفده امضا جمع کنی کاره من به جایی رسیده بود که تو کوچه و خیایون و دره خونه این افراد امضا جمع می کردم ولی بازم همشونو پیدا نکردم خان دوازدهم: این خان به پیشنهاد یکی از دوستان اضافه شد و اونم کسی نیست جز سهند خان![]()
رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم يك نفر بود در اين شهر كه ما دل به نگاهش بستيم خنده اش سرد و غريب است بيا برگرديم
این عکسی که میبینین شاید در نگاه اول تصور کنید یکی از مناطق تفریحی در جنگلهای اروپای غربیه شاید فکر کنید یه جایی نزدیکه مدیترانه یا نقطه ای در انگلستان باشه ولی اشتباه نکنید اینجا منطقه ای در استان آذربایجان شرقی و اون ساختمونی که دیده می شه دانشگاهه منه![]()

این مینی بوسه دانشگاهمونه و اونی که داره عکس میگره سهنده![]()

+ نوشته شده در ششم اسفند 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
یک ترانه زیبا از خواننده محبوبم Rafet El RomaN 
En güzel günler, en güzel yillarSenin olsun senin olsunBen neler verdim, ben neler cektimDostu, düsmani, Askida gördümKadere yasma birkez olsun küsmedimHer gün biraz, biraz daha umutluyum
Ne yapalim olmadiBir baska bahara kaldiDaha neler, ne günler göreceksinEn güzel yillar en güzel anlarSenin olsun, senin olsunHadi gül, gül biraz gözlerinde bayram olsunDisarida günes acmis gel kosalim
Ne yapalim olmadiBir baska bahara kaldiDaha neler, ne günler yasnacakHadi gül, gül biraz gülde gönlün avunsunDisarida günes acmis gel kosalimEn güzel günler, en güzel yillarSenin olsun, senin olsun سهند جون دو روزه که شاغل شده پشت میز نشین!(حسابدار)
هیچی نشده جوه میز گرفته دیگه زیره پامو نمیبینم
![]()
خدا یا شکرت به خاطره همه لطفت
![]()
+ نوشته شده در بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
YAKAMOZ Yağmur yağar ıslanırsın vay aman Söz : Ahmet Kaya طبق معمول هر ترم نمره هامو می زارم تو وبلاگ:
Güneş doğar kaybolursun vay aman
Ay ışığı der durursun vay aman
Yakamozsun sen
Sessiz sessiz ağlar gibisin vay aman
Zaman geldi gideceksin vay aman
Bırak ay gitsin sen kal bu gece
Umudumsun sen
Müzik : Ahmet Kaya
نام درس
نام استاد
نمره
1.جامعه شناسی
آقای اسکندری
13
2.پژوهش عملیاتی 1
آقای قربانی
18.5
3.پژوهش عملیاتی 2
آقای سیدی
11
4.تربیت بدنی 2
آقای جعفری
۲۰
+ نوشته شده در بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8 AM توسط S@H@ND |
طی پست قبلی(استقلال ،آزادی،جمهوری اسلامی1) عده ای از دوستان با لطف و عنایت نویسنده وبلاگ را عنصری خود فروخته و وابسته به بیگانه! خطاب دادند! لازم است نکته ای که درحین خواندن کتاب در آمدی بر جامعه شناسی(داشتم واسه امتحان می خوندم) توجه مرا جلب کرد را در اینجا بنویسم. چه تفاوتی میان فرهنگ آرمانی و فرهنگ واقعی وجود دارد؟ میان فرهنگ آرمانی و فرهنگ واقعی بسی تفاوت است.افراد جامعه اصولا باید از ارزشها و معیارهای رفتاری یک فرهنگ هواداری کنند،اما ممکن است در عمل آنها را ندیده گیرند. فرهنگ واقعی به شیوه عملی زندگی یک گروه اطلاق می شود، حال آنکه فرهنگ آرمانی به آن چیزهایی گفته می شود که اصولا باید انجام گیرند،ولی در واقعیت امر ممکن است عملی بشوند یا نشوند. شاید این پرسش به ذهنه شما خطور بکند که این مطلب چه ربطی با موضوع دارد؟ به نظره من انقلاب اسلامی یک انقلاب آرمانیست . در این میان انقلاب واقعی بر می گردد به عملکرد مسولان نظام پس از پیروزی انقلاب که نتوانستند انتظارات آرمانی مردم ایران را برآورده سازند. دوست عزیز(ع) پست قبلی من در حمایت از پهلوی نبود: کاپیتولاسیون،نظام حکوتی دیکتاتوری،هرج مرج در اداره امور کشور، عدم وجود استقلال سیاسی و اقتصادی گوشه ای از کاستیهای حکومت پهلوی........
+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1386ساعت 6 PM توسط S@H@ND |
خدا بگم اینی که دنیای مجازیو اختراع و اکتشاف کرده رو چی کار بکنه،که دیگه مردم نه تنها تولد عزیزاشونو توش تبریک میگن،بلکه تولد وبلاگ خودشونم توش اعلام میکنن
"امان از دست این پیشرفت علم که معلوم نیست تا کجا ادامه داره"
منم واسه اینکه مثلا صاحب این وبلاگو سورپرایز کنم و دیدم خودشون انگار یادشون نیست
و اینکه تولد منم تو وبش تبریک گفته بود،پس تصمیم گرفتم که تبریکمو تو این پست اعلام کنم.
حالا بماند که پسوورد این وبلاگو از کجا پیدا کردم،چون مهم نفس کاره که اونم تا حدودی درسته
پس میریم سر اصل مطلب که مهم اونه نه این مقدمه ای که عرض کردم
طبق این رسم نسبتا جدید اینجانب دختری بی تفاوت با رفتاری گاوگونه تولد این وبلاگ
رو تو این پست تبریک میگم.البته چون همگی در اطلاع هستین که اکثر پستهای این وبلاگ
به دلایلی نا معلوم حذف میشدنو سر به نیست میشدنو تشریف میبردن تو سطل آشغال
جناب نویسنده و طبق تحقیقات اینجانب فی الحال اولین پست که پنجمین پست باشه در
این تاریخ نگارش و ثبت شده،پس منم طبق همون روز تبریکمو اعلام میکنم.
از نظر دهندگان هم خواهشمندم که تا قبل از اینکه این پست هم به سرنوشت بقیه پستها
دچار بشه و معلوم نیست تا کی دووم بیاره،هر چه زودتر تشریف بیارنو تبریکشونو اعلاک کنن
امیدوارم عمری طولانی و با عزت"بر عکس وبلاگ قبلی" پیش روی این وبلاگ و صاحبش باشه
بازم میگم" تولد وبلاگت مبارک دوست عزیز " ![]()
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |
86.6.25 انتخاب واحد دانشگاهمون بود. من و دوستم(احمد بچه ارومیه) انتخاب واحدمون جور در نمیومد.با هم قرار گذاشتیم جامعه شناسي كه درس من بود احمد بره سره كلاس و زراعت عمومي كه درس اون بود من برم. 86.11.13 من به جاي احمد رفتم امتحان دادم بدون اينكه كسي از ماجرا بويي ببره نمره خوبي هم براش گرفتم 86.11.18 امتحان جامعه شناسي . شب نخوابيدم يه كتاب 200 صفحه اي جلو چشمام بود هر كي جاي من بود خواب از سرش مي پريد. صبح با چشايي كه خماريش از دور به چشم مي زد رفتم امتحان. از شانس بدم آقاي اسكندري (استاد جامعه شناسي) ناظرمون بود.وقتي صورت جلسه امتحانو امضا مي كردم از كفشم تا فرق سرم ديد زد رفت.ورقه رو نوشتم و تو يه فرصت مناسب برگه را گذاشتم لاي برگه بچه ها و جيم شدم استاد تا منو ديد بدو رفت سر ورقه ها. آقا من كه متوجه شدم استاد شك كرده زودي از سالن رفتم بيرون تا خونه دويدم پشت سرمم نگاه نكردم. رسيدم اتاق و خودمو انداختم رو تخت و اولين نفس عميق (به نشانه رضايت) تموم نشد بود كه موبايلم زنگ زد. احمد بود : سهند استاد به بچه ها گفته كه سهند صادقپور هر گوري كه رفته بايد تا نيم ساعت دانشگاه باشه.احمد اينو گفت و قعع كرد اين چند كلمه رو كه شنيدم انگار دنيا رو سرم خراب شد. تو راه به اين فكر مي كردم كه همه محاسبات درست بود حتما يكي زيرآبيمو زده. رسيدم دانشگاه ديدم احمد با استاد بحث مي كنه. آقاي اسكندري تا منو ديد شروع كرد به فرياد زدن كه من مي زنم مي كشم صفر مي دم و از اين چرت و پرتها. منم دستمالمو بيرون كشيدمو شروع كردم به دستمال كشي. اما استاد پاشو كرده بود تو يه كفش كه شما سره دانشگاه كلاه گذاشتين و بايد هر كدوم يك ترم تعليقي بخورين. خلاصه مخه استاد رو زديم يه تعهد داديم بي خيالمون شدن. من به 3 نمره اي كه احمد برام از ميان ترم گرفته بود حساب ويژه اي باز كرده بودم خودم به زور 8 مي گرفتم . استاد گفت كه چون 3 نمره ميان ترم ماله خودت نيست محاسبه نمي كنم اما به ريشه باباش خنديده به من ميگن سهند! و اين داستان ادامه دارد.........
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 5 PM توسط S@H@ND |